مؤلف مجهول

47

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

شهزاده [ گفت : ] اگرچه كيدى عظيم انديشه كرد ، اما شكرانهء آن را كه تير مكر او بغرض عرض تعرّض نرسانيد و نيز حقّ ممالحت ثابت دارد ، اگر بابقاى او بر من منّت نهد مضاف تفضّلات باشد . بازرگان گفت هرچه اسم ملكيّت [ 32 پ ] من بر آن مطلق است ، حكم تو در حلّ و عقد و قبض و بسط نافذ است و مجال مخالفت محال ، خرده و خرقه در ميان است و اشارت تو بر جان روان . پس بفرمود تا لباسى كه لايق ملوك باشد بياوردند و جامهء شهزاده را بدان كسوت فاخر بدل كردند و دويست غلام درم خريده با اسب و سلاح تمام بملكيّت پيش‌خدمت او فرستاد ، تا بمراسم ملازمت اقامت نمايند . آنگاه هر تجمّل و اسباب كه ملوك را در سفر و حضر در كار باشد مثنّى و مضعّف ترتيب دادند . چون روزى چند شرايط تعظيم و تبجيل بتقديم رسانيد ، تحفه‌اى شگرف و مالى خطير برداشت و به حضرت پادشاه آن خطّه رفت و قصّهء غصهء ملكزاده مستوفى تقرير كرد و لشكرى درخواست كه بر قهر دشمن و قمع اهل طغيان مدد دهند . ملك لشكرى جرّار كرّار آهن‌پوش خون‌نوش نامزد فرمود ، همه همچون پلنگ تنگ‌خوى و مانند گرگ جنگ‌جوى ، تمامت همّت بر تصاعد و تعاون و تساعد و تراقد شهزاده مصروف كردند . ضمان على الاقبال ما انت طالب * و ختم على الايام انّك غالب [ 33 ر ] بازرگان تجهيز آن لشكر بساخت ، تا در خدمت شاهزاده مغافصة بر خصم تاختند و آيت « فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ » « 1 » در شان او منزل گردانيد و دشمن را بقصاص برادر گوشمال تمام بداد و پايمال فنا گردانيد . و لاح النّصر مثل البرق نورا * و عاد الفتح مثل البحر غمرا

--> ( 1 ) - قرآن 26 : 202 .